ادبی

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 20 آذر ماه سال 1388
کارتان به کجا رسیده است؟؟

دوست دارم امروز بعد از این چند وقتی که نبودم بلند بنویسم.از جنس روح من و تو...

چه شده حالا؟دیگر کارتان به جایی رسیده که چادر میندازید بر سر دانشجوی ممتاز دانشگاه شریف؟زورتان آمده که دیگر حریف ما نمیشوید هان؟

فکر کرده اید با تحقیر شما میمانید ما میرویم؟ها؟کینه میکارید و خدا میداند چه درو میکنید؟اصلا میدانید شما در ترستان گم شدید..حقارتتان را میخواهید با تحقیر دیگری جبران کنید اما بدانید حتی اگر چادر به سر کرده بود باز هم شما به خاطر شجاعتش مانند خر در گل میماندید.زندگی لجنزارتان با این کارها درست نمیشود آقایان..بروید فکر روزی باشید میان کوچه های این شعر به دیوانگی به سخرتان بگیرند...

اخر میدانید خدای ما از جنس خدای شما نیست.خدای ما مهربان است..عادل است...خدای ما خدای تمام خدایان است.شما چه؟خدایتان جز خودتان کیست؟این همه ستم میکنید...میکشید..میبرید..با روح کشته شده خودتان چه میکنید؟آزادی میتواند همه جا باشد..حتی در جایی به نام زندان!آزادی درونی است.این شلاق تحقیر ها روزی تمام جانتان را میسوزاند.

عکسش را که نگاه میکنم به حال همه تان افسوس میخورم که با این کار چه خیانتی به خودتان کردید.تصور کردید ما این را میبینیم و میگویم وای...دیدی...سر دسته آزادی خواهان که بود؟هه..ما محکمتر شدیم..دیگر این حماقتهایتان راهی نیست برای سرکوب ما..شما سرکوب شدگان خدایی هستید که ما مبپرستیم و مدهوش خدایی که خودتان!!

و اما برای تو بنویسم که همیشه در ذهن ما زیبا خواهی بود.عکست را که دیدم بیشتر به تو ایمان آوردم.تو ایستادی و خیلی بلند تر از من حرفت را زدی.در میان آن جمعیت...تو را خوب جایی شناختم.جایی که خدای همه مان هم آنجا بود..من دیدمش...دیدمت.همین

یکشنبه 19 مهر ماه سال 1388
بغلم میکنی

بغلم میکنی؟؟برق از سرش پرید.چی؟گفتم بغلم کن.محکم بغلم کن.هیچ حرفی نزن...فقط بگذار بغلت باشم...

من امروز بی دلیل  و با دلیل در اغوش کسی که نمیشناختمش گریستم.گاهی کسی باید باشد تا هیچ از تو نخواهد و تو نیز..


جمعه 17 مهر ماه سال 1388
لبخند میزنیم

مطلب امیرکامیار..تلخ مثل عسل را میخوانم..از زخمی که زدم...عجیب این نوشته را دوست دارم.احساس میکنم یه جورایی تمام ما آدمها این را تجربه کردیم.از انجایی که به کارما معتقدم لمس کرده ام که اگر جایی دل بشکنی جایی بد دلت میشکند.نگاه در برابر نگاه...

به خودم که نگاه میکنم انگار تمام تاوانهایم را داده ام و صاف شده ام و معترف به تمام دل شکستنهایم..خوشحالی عجیبی دارم که توانستم تک تکتان را پیدا کنم و بگویم آن زمان که دلت شکست دل من صدای شکستنش تا همین لحظه دیوانه ام میکند.خوشحالم که تک تکتان در برابر این اعتراف لبخند هدیه ام کردید.

حالا من هستم و تاوانی که تو باید بدهی..لبخندم نمیاید اما...چه میکنی با خودت؟؟

همین

پی نوشت:زیر دوش حمام به پهنای صورت گریستن را دوست میدارم.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    صفحه بعدی