جان منی چاپ
تاریخ : پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387
هزار اینه میشوم از نگاه منتظرت
ترک میخورم از هق هق لحظه های ترت
تو پاک میشوی و دلم سوخت به حال خودم
که هر زمان تو زیادی و کمترین تو متم
بهانه شوق من ترانه من
بیا که جشن شد سوگ عاشقانه من
گریخت واژه ز ذهن محال من جانم
کفر شد جایگزین تمام ایمانم
حواس پر زد از نماز عاشقانه من
سکوت شد صدای این ترانه من
بمان تو مرا از تن خاک رویاندی
امید را به نا امیدی دلم خواندی
بمان نمیدانی از تو گل دادم
نباشی از تن من به خاک افتادم
تو راز منی رو نمی کنمت اری
بماند از تو هزار یاد در یادم
پی نوشت:این شعرو به همه اونایی که یه بار تجربه اش کردن هدیه میکنم....خودم گفتم.
به تو که گر میگیرم از نیازت.....



